چرا تعیین اهداف مالی جسورانه برای سازمان (مثل ۱۵ درصد رشد سالانه) فقط منجر به تئاتر موفقیت میشه؟
ریچارد روملت در کتاب The Crux: How Leaders Become Strategists که در سال ۲۰۲۲ منتشر شده، به این سؤال این طور پاسخ میده:
استراتژی صرفاً مجموعهای از تصمیم ها یا اهداف نیست. تدوین استراتژی نوع خاصی از حل مسئله است! و شما نمیتونین مسئلهای رو که درک نکردین، حل کنین.
روملت مشکل رو چی میدونه؟
وقتی شما به عنوان مدیرعامل سازمان با اهداف مالی مثل دو برابر کردن درآمد در پنج سال شروع میکنین، در واقع دارین یه تصمیم پنهان میگیرین؛ تصمیم درباره اینکه چه چیزی مهمه و چه چیزی نیست؛ بدون هیچ تشخیصی از چالش های واقعی سازمان.
روملت اسم این رو هدف بدون پشتوانه میذاره (Unsupported Goal) و به نتیجش میگه تئاتر موفقیت!
روملت در ادامه مثال جنرال الکتریک رو مطرح میکنه:
مدیرعامل وقت GE یعنی جف ایملت از شنیدن اخبار بد متنفر بود. گزارشها همیشه مثبت بود و اهداف همیشه “محقق شده” به نظر می رسید. جلسات پر از اسلایدهای جذاب درباره «رشد» بود. تا اینکه در سال ۲۰۱۸، وال استریت ژورنال مقالهای رو با این عنوان منتشر کرد:
How Jeffrey Immelt’s ‘Success Theater’ Masked the Rot at GE
چرا این اتفاق می افته؟
۱. هدف، جای تشخیص رو میگیره.
وقتی میگین «۱۵٪ رشد»، دیگه کسی نمیپرسه «چرا الان رشد نمیکنیم؟ یا اینکه چه چیزی جلومون رو گرفته؟»
۲. فشار، باعث میشه آمار اونجوری ارائه بشه که سازمان میخواد.
مدیران میدونن که باید نشون بدن اهداف محقق شده. پس آمار رو طوری نشون میدن که همه چیز خوب باشه، هزینهها رو به تعویق میندازن و مشکلات رو مطرح نمیکنن.
۳. شاخص، جای استراتژی رو میگیره.
KPIها و داشبوردها جایگزین بحث درباره چالش های واقعی سازمان میشن.
راهکار چیه؟
روملت میگه به جای شروع با «چی میخوایم؟»، با این سؤال شروع کنین: چالش واقعی ما چیه؟ بعد از بین طیف وسیعی از مشکلات، نقطه بحرانی یا The Crux رو پیدا کنین:
یعنی چالشی که هم خیلی مهمه و هم با توانمندی های فعلیتون قابلحل یا قابل بهره برداری به نظر میرسه. در واقع مساله ای که اثر اهرمی داره و اگه حل بشه، کل گره باز میشه. و در نهایت، منابع رو روی همون یک نقطه متمرکز کنین؛ نه روی ده ها هدف به صورت همزمان.
اهداف خوب، نتیجه استراتژی هستند، نه ورودی اون.
البته روملت مثال های مثبتی هم میاره؛ مثل نتفلیکس که در سال ۲۰۱۸ نقطه بحرانی واقعیش رو به درستی تشخیص داد: استفاده از مزیت بین المللی بودن برای تولید محتوای بومی و جهانی (مثل سریال Dark در آلمان یا Money Heist در اسپانیا).
نسخه PDF کتاب در قسمت کتابخانه در دسترس قرار داره و میتونین کتاب رو با جزئیات و عمق بیشتری بخونین (هیچی جای مطالعه خودِ کتاب رو نمیگیره).
در نهایت به این سوال هم خوبه فکر کنین:
به نظرتون بزرگترین نشونه ای که میگه سازمان شما به جای حل نقطه بحرانی (The Crux)، درگیر تئاتر موفقیت شده چیه؟